محمد رضا واليزاده معجزى

359

تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )

اعظم الدوله در سال دوم حكومت خود در لرستان بيشتر اسباب شكايت مردم را فراهم آورده و به ويژه سربازان و توپچيان او در شهر بىتربيتى و عنان‌گسيختگى بسيار از خود نشان دادند و اهل شهر خرم‌آباد را به بهانه‌هاى مختلف اذيت و آزار مىنمودند . علاوه‌براين بىعدالتىها و اذيت و آزارهايى كه سربازان و توپچيان اعظم الدوله نسبت به اهل شهر خرم‌آباد روا مىداشتند ، صارم السلطان پسر اعظم الدوله در نهايت بىباكى و بدون اعتنا به تعصبات مذهبى اهل خرم‌آباد مرتكب بعضى مناهى مىشد و صبر و تحمل مردم را حمل بر جبن و ضعف آنان مىكرد و اوقات خود را در مناظر و مرايا به شرب خمر و شاهد بازى مىگذرانيد و مردم را از دستگاه حكومت پدرش ناراضىتر مىساخت . عده‌اى از ريش‌سفيدان و بزرگسالان خرم‌آباد كه هنوز هم زنده‌اند و آن اوقات را به ياد دارند نقل مىكنند كه در دستگاه حكومت اعظم الدوله زنگنه كار عنان‌گسيختگى و خودكامگى به جايى رسيده بود كه اطرافيان اعظم الدوله و مير غضب‌ها بدون كسب اجازه و يا اطلاع مشاراليه ، راسا هر كارى را كه ميل داشتند ، انجام مىداند و حتى دست متهمين به‌سرقت را بدون اجازه حكام شرع قطع مىكردند . اهل شهر خرم‌آباد كه كاسه صبرشان لبريز شده بود و بيشتر از اين قدرت تحمل آن همه خودسرى و مالك الرقابى اطرافيان خان حاكم را نداشتند ، در مقام شكايت برآمده و از او خواستند كه پسر و اطرافيان و سربازان و توپچيانى را كه به جان مردم افتاده و از ارتكاب هيچ نوع عمل خلاف شرع و عرف باك ندارند ، محدود به حدود قانونى و شرعى سازد و بيشتر از اين اجازه ندهد كه به اعمال زشت خود ادامه دهد و خون مردم را به جوش بياورد . اعظم الدوله به سابقه تربيت عشايرى خود كه مىخواست لرستان را به نحو ديكتاتورى اداره كند ، نه تنها ترتيب اثر به شكايات مردم نداد و حقوق و حدود آنها را محترم نداشت ، بلكه از اين شكايات خوشش نيامد و جلو تجاوزات سربازان و اطرافيان را نگرفت و پسر خود را از ادامه اعمال خلاف شريعت بازنداشت . حتى اردوى بيشترى رغما لانف شاكيان به آنها داد و اين موضوع باعث شد كه آنها اعمال زشت خود را با وضع زننده‌ترى ارائه [ دهند ] و در نتيجه ماده خصومت غليظتر و كار به جايى رسيد كه اهل شهر نيز در مقام معامله و مقابله برآمدند رويه بىاعتنائى و بىاحترامى را نسبت به عناصر تشكيل‌دهنده و سازمان حكومت پيشه ساخته و روابط خود را با دستگاه حكومت قطع و از اجراى اوامر و احكام او سرباز زدند و در جشن‌ها و مراسم رسمى و انجمن‌ها قدم ننهادند و كار به جايى منتهى شد كه نه از اهل شهر كسى وارد